شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

«شیدایی» و نمایش لایۀ رویین دین

چند وقتی است که سیمای جمهوری اسلامی ایران تلاش می‌کند سریال‌هایی تلویزیونی با رویکرد دینی بسازد. نقش‌های اصلی را دخترهای چادری می‌گذارد، آن وسط هم یک مسجدی، نمازی، دعایی چیزی می‌چپاند که یعنی دیگر فیلم‌هایمان دینی شد. «شیدایی» هم از همین دست سریال‌ها بود. نقش اول زن فیلم یک دخترِ جوانِ زیبایِ تحصیلکردۀ چادری بود. خانوادۀ پسر هم از آن حاجی‌هایی که خیلی با مرام و با انصاف و مذهبی و پولداراند و دستی در کار خیر دارند. مثلا در فیلم نشان می‌دهد همین حاجی را که جشن عید غدیر در خانه‌اش برگزار می‌کند. آدم‌ها بعضی وقت‌ها نمازی می‌خوانند و به حضرت ابوالفضل و حضرت زهرا قسم می‌خورند و یک موقع‌هایی هم یاد خدا می‌کنند. بعد از تیتراژ و قبل از شروع فیلم هم یک حدیث دربارۀ راستگویی می‌نویسند.

اما آن چیزی که می‌تواند یک داستان روایی غیر سکولار را از یک داستان روایی سکولار جدا کند این چیزها نیست. البته این چیزها هم مهم است اما اینها همه حاشیه است. مهم داشتن جهان‌بینی دینی به دنیا و آدم‌ها و رفتارها است. مهم این است که شخصیت‌ها، زندگی‌شان را بر اساس شعاع این دنیایی تعریف نکنند. مهم این است که در هر تصمیم و قضاوت، خدا را ببینند. و این هم ممکن نیست مگر اینکه به دستورالعمل‌های دین توجه کنند. یعنی تمام تصمیم‌هایشان را با احکام دین همتراز کنند.

شخصیت اول زن این فیلم یعنی لیلا یک شخصیت به تمامی معنا «خودبنیاد» است. بعد از رو شدن دروغ همسرش، اولین انتخابش طلاق است. با عصبانیت تصمیم می‌گیرد و بدون هیچ مشورتی. بعد هم که از خیر طلاق می‌گذرد، وارد خانۀ شوهرش طاها می‌شود اما اتاقش را جدا می‌کند. یعنی از مهم‌ترین وظیفۀ زن برای شوهر امتناع می‌کند. وقتی می‌فهمد بچه‌دار شده، ناراحت می‌شود و تصمیمش عوض نمی‌شود، همچنان به طلاق و اتاق جدا فکر می‌کند. این شخصیت، هیچ کدام از رفتارهایش دینی نیست و تنها به همین دنیا فکر می‌کند. تنها به خودش فکر می‌کند، خودش تصمیم می‌گیرد، نفع خودش را مد نظر قرار می‌دهد. انگار نه انگار که خدایی وجود دارد که بخشنده است و کسانی‌که ببخشند را دوست دارد.

انسان دین‌دار نشانه‌های خدا را در همۀ زندگی‌اش می‌بیند. همیشه سعی می‌کند وقتی در تنگا و مشکلات است، این نشانه‌ها را دریافت کند و با این نشانه‌ها تصمیم بگیرد. لیلا حتی یک بار هم فکر نمی‌کند که شاید دارد اشتباه می‌کند. وقتی می‌فهمد باردار است، فکر نمی‌کند که شاید این نشانه‌ای باشد از طرف خدا برای نهیب زدن به او. آخر فیلم هم که یکدفعه نظرش عوض می‌شود و مثل فیلم هندی‌ها پیش همسر پشیمانش برمی‌گردد، نه به این خاطر است که می‌فهمد عمل‌اش درست نبوده، بلکه باز هم این خودش است که دوست دارد با شوهرش بچه را بزرگ کند. لطف می‌کند و خودش او را می‌بخشد، نه بخششی برای خدا.

 تمام رفتارها، تصمیم‌ها و قضاوت‌های افراد فیلم کاملا خودخواهانه و بر اساس یک انسان خودبنیاد مدرن است. اگر اسمی هم از خدا می‌آید فقط به فضای کلی فیلم پیوست شده است؛ بدون آنکه ربط وثیقی با فضای کلی و شخصیت‌ها، منش‌ها و نگرش‌ها داشته باشد.

این مطلب در پارسینه



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.