شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

دیگر ماه رمضان شده

امروز می‌شود روز چهارم ماه رمضان در تقویم و روز سوم ماه رمضان در اعلام رسمی. ساعت ۲ ظهر است. آدم‌ها بی‌حال‌تر از همیشه‌اند و روی صندلی‌های متروی کرج ولو می‌شوند. دختری لاغر مردنی روبه‌رویم می‌نشیند. مانتوی آبی نفتی آستین کوتاه پوشیده است. تازگی‌ها انگار مد شده بالای سرشان را مثل برج ایفل می‌کنند. قبلا پشت سرشان بود، حالا شده درست روی سرشان. این هم یک قلنبگی، بالای سرش درست کرده و شال آبی با اشکال هندسی سفید را انداخته رویش. مو‌هایش را چتری تا روی چشم‌هایش انداخته. مو‌هایش لخت است. قطار راه می‌افتد. کنار و جلوی دختر دو مسافر دیگر هم نشسته‌اند. من دارم همشهری داستان می‌خوانم که می‌بینم دختر یک ساندویچ با نان لواش از کیفش درآورده و دارد می‌خورد. هرچه بهش چپ چپ نگاه می‌کنم، مرا نمی‌بیند. بی‌خیالش می‌شوم و بقیۀ داستانم را می‌خوانم. بعد از یک مدتی یک دفعه می‌گوید: «اِ! ماه رمضونه؟» نمی‌دانم ساندویچش را تمام کرده بود یا نه، اما انگار واقعا هول شده.  به بغل دستی‌اش می‌گوید: «ببخشید شما روزه بودید؟ من یادم نبود ماه رمضونه.»



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.