شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

چه کسی سوال می‌سازد، چه کسی پاسخ می‌دهد؟ تاملی در باب ایجاد سوالات شبهه‌ناک از اسلام

یکم) نزدیک انقلاب آدم ها سه دسته بودند. اول بی‌ تفاوت‌ها، دوم آدم هایی که به مکتب مارکسیسم گرایش داشتند و آدم هایی که به مکتب اسلام گرایش داشتند. در آن فضا بزرگترین سوال دو دستۀ آخر آدم ها، این بود که مارکسیسم بهتر است یا اسلام. حرف می زدند، بحث می کردند، کتاب می خواندند. کلی کتاب هم برای پاسخ به این سوال نوشته شده بود. از تفاوت مارکسیسم با اسلام تا انطباق مارکسیسم با اسلام. بعدها با آمدن مارکسیست های مسلمان، جواب به این سوال باز هم پیچیده تر شد و باز هم این آدم ها بودند که باید به آن جواب می دادند.
دوم) هنگام ازدواج یک دختر و پسر، بنا بر سنت و رسم و رسوم معمول، خانوادۀ عروس انتظار دارند که خانوادۀ داماد مسکن را برای عروس و داماد تهیه کند. این می شود که اگر مردی دو بچه داشته باشد؛ یکی دختر و یکی پسر و هر دو هم دم بخت؛ آن وقت دو خانه داشته باشد که در یکی خودش بنشیند، انتظار معمول آدم ها این است که خانۀ دوم را بدهد به پسرش که پسرش بتواند ازدواج کند. و آن دختر هم بعد از ازدواج از پدر شوهرش یا خود شوهرش انتظار دارد که برایشان خانه تهیه کند. و هر دو انتظار، در دید افراد جامعه طبیعی جلوه می‌کند.
سوم) دخترها و گاهی پسرها وقتی وارد دبیرستان می شوند یا اواخر راهنمایی، با سوالات یا شبهاتی مواجه می شوند که در بیشتر موارد مشترک است. البته ممکن هم هست برای بعضی ها این اتفاق در دانشگاه بیفتد. در هر حال در برهه ای از زندگی خود به این سوالات برمی خورند. یعنی از هر زنی بپرسید به شما می گوید که زمانی به این سوال بر خورده است. این سوال که چرا در اسلام دیه زن با مرد برابر نیست. یا این که چرا ارثیۀ زن کمتر از مرد است و این که چرا مردها می توانند چهار زن داشته باشند و زن‌ها ناگزیر به تک‌همسری‌اند. نوع برخورد آدم ها با این موضوع متفاوت است. ممکن است آن سوال را بشنوند و بی تفاوت از کنارش بگذرند و ممکن است آن سوال تبدیل به سوال ذهنی آنها شود. اگر سوال ذهنی آنها بشود دو حالت دارد. یا می توانند در دفاع از اسلام به آن جواب دهند یا نمی توانند در دفاع از اسلام به آن جواب دهند. اگر نتوانند در دفاع از اسلام به آن جواب دهند، به اسلام شک می کنند. یعنی چون این شبهات از نص صریح قرآن آمده، با خود می گویند که دینی که این ادعای غیر انسانی را دارد که دین نمی شود. و بعد به نظام جمهوری اسلامی ایران هم شک می کنند. باز با خودشان می گویند نظامی که قوانین اش را  بر اساس آن دین غیر انسانی نوشته نظام عادلانه ای نیست. خلاصه خودتان بخوانید آخر ماجرا را.
چهارم) این روزها معمولا پدرها، آخر عمری، خانه های خود را می کوبند تا برای پسرهایشان خانه بسازند. یا بالای خانه های یک طبقه‌شان یک طبقه اضافه می کنند برای پسرها. و هیچ وقت هم یک سوال عمومی  برای آدم ها و خصوصا زن ها نشده است که چرا در عرف و سنت و رسوم، پدر باید به پسر خانه بدهد یا پسر خانه را تهیه کند.
در واقع قبل از اینکه پدر بمیرد، ارثیۀ بیشتری به پسرها تعلق گرفته است. و پدر بیشترین اموالش را در اختیار پسرانش گذاشته است. این مسئله در بعضی موارد دربارۀ مغازه دادن به پسر هم صدق می کند. با این شرایط چرا این سوال عمومی رایج نمی شود که چرا پدرها به پسرهایشان بیشتر از دخترها کمک اقتصادی می‌کنند؟ اگر این سوال پرسیده شود و تبدیل به یک  سوال ذهنی برای عموم زنان شود و برای عوض شدن آن اقداماتی صورت گیرد، حداکثرش این است که عرف عوض شود. مثلا ممکن است از آن به بعد پدرها به دخترها کمک اقتصادی کنند و پدر زن‌ها به پسرها.
پنجم) این سوال که مسلمان بمانیم یا مارکسیست شویم، دیگر سوال ذهنی کمتر کسی است در ایران. بعد از فروپاشی شوروی، اندیشه مارکسیستی افول کرد و به صورت های جدیدی درآمد که تفاوت زیادی با آن تفکر مارکسیستی اولیه دارد. همچنین در بعضی حوزه ها مانند سیاست و اقتصاد در برخی نقاط وجود دارد. در واقع با افول گفتمان مارکسیستی در جهان، سوال از مارکسیسم هم افول کرد. آدم ها دیگر خود را در مقابل دو انتخاب نمی دیدند و فکر نمی کردند که باید یکی را انتخاب کنند. دو گفتمان مارکسیستی و گفتمان اسلامی در آن دوره در مواجهه با هم قرار داشتند و آدم ها باید می توانستند به شبهات و سوالات هر یک پاسخ دهند. پس این گفتمان ها هستند که در هر دوره ای برخی از سوالات و شبهات ذهنی عمومی را می سازند. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که گفتمان ها همان طور که سوال را می سازند، پاسخ ها را نیز آماده می‌کنند. خصوصا اگر سوال را از گفتمان مقابل بپرسند؛ پاسخ خود را با سوال می آورند. یعنی در پس سوال از دیه یا ارثیۀ زن، پاسخی نهفته است. پاسخی که می گوید این نگاه به زن غیر انسانی است. غیر بشری است. و اسلام متحجرانه است. مال زمان خودش است. سوال از ارثیۀ یا دیۀ زن، سوالی است بنیان برانداز. یعنی سوالی جزئی نیست که با تردید در آن کلیت دین نیز مورد تردید قرار نگیرد. چون از متن خود قرآن سوال می کند. این سوال، تنها به صرف سوال بودندش اولین ضربه را به اسلام وارد می‌کند و کلیت اسلام را زیر سوال می‌برد. چون در پس این سوال، پاسخ آن هم نهفته است؛ و آن پاسخ هم باعث می شود که قرآن زیر سوال رود. از این جهت که قرآن یک کتاب جهان شمول، فرا زمانی و فرا مکانی است. سوال از دیه و پاسخ نهفته در آن، در نهایت منجر به این می شود که قرآن را یک کتاب تاریخی بدانیم. کتابی که برای عرب ۱۴۰۰ سال پیش نوشته شده است. کتابی که تاریخی باشد، دین‌اش هم تاریخی می‌شود. و دینی که تاریخی شود دیگر چقدر اعتبار دارد؟ دینی که تاریخی شود، بشری می‌شود. شاید بتوان قسمت های خوب‌اش را برداشت و قسمت‌های بداش را حذف کرد. باید دیۀ و ارث زن را حذف کرد. این‌گونه انسان در جایگاهی قرار گرفته است که خودش قسمت‌های دین‌اش را انتخاب می‌کند. خودش صادق بودن یا نبودن کتاب دین‌اش را تعیین می‌کند و این یعنی خودبنیادی در دین.
چرا برای همۀ زن های ایرانی سوال از ارثیۀ زن در طول زندگیشان مطرح می‌شود اما سوالی مشابه این سوال، در عرف و سنت مطرح نمی‌شود؟ به نظر می رسد این سوالی که تا این میزان می تواند بنیان‌کن باشد، تصادفی سوال ذهنی همۀ دخترها و زن‌ها  و مردهای ایرانی نشده است. دیگریِ گفتمان اسلامی این سوال را مطرح می‌کند و از این پس ماهیت شبهه پیدا خواهد کرد. گفتمانی که در جامعه ساری و جاری است. گفتمانی که سوال‌ها را می‌سازد و پاسخ ها را در پس این سوال جای داده است. گفتمانی در مقابل گفتمان اسلامی.
ششم) تا کنون کاری که برای رفع این سوالات و شبهات انجام شده، اولین اقدامی بوده است که هر کسی در مقابل حمله‌ انجام می‌دهد؛ یعنی دفاع. تا کنون در مقابل این سوالات و شبهات، پاسخ داده‌اند. از اسلام دفاع کرده‌اند. سخنرانی‌های رفع شبهات گذاشته‌اند. و با همۀ اینها هنوز هم فراوان‌اند زن‌هایی که از این سوالات می‌پرسند. دلیل اینکه چرا پاسخ به سوالات و شبهات در برخی مواقع تاثیری نمی‌کند، پیش‌تر گفته شد. دلیل‌اش همان پاسخی است که با سوال آمده است، که ذهن سوال کننده را می‌بندد. این سوال از روی حیرت نیست. این سوال از روی اعتراض است. این سوال برای مچ‌گیری است. به همین دلیل باید استراتژی دیگری در مقابل اینگونه سوالات اختیار کرد. باید در مقابل پاسخ‌هایی که گفتمان مقابل در پس سوالات قرار می‌دهد، سوالاتی از گفتمان مقابل مطرح کرد. اگر گفتمان مقابل از حجاب می‌پرسد و در پاسخ خود، سخت بودن حجاب را می‌نشاند؛ باید پرسید که آیا کفش پاشنه بلند پوشیدن سخت نیست، آیا هر روز آرایش کردن سخت نیست، آیا مانتوی تنگ پوشیدن سخت نیست؟ سوالاتی از این دست، پاسخ‌های نهفتۀ خود را نیز دارد. اینگونه سوالات را باید با سوال پاسخ داد. تا زمانی‌که سوالات ذهنی افراد جامعه را گفتمان مقابل طرح کند و ما مدافعه در پی پاسخگویی به آنها برآییم، جامعه همیشه درگیر این سوالات است. تنها وقتی می‌توان این سوالات را برطرف کرد که ما سوال‌ساز برای افراد جامعه باشیم. ما مسئله ایجاد کنیم. ما از گفتمان رقیب سوال بپرسیم و جواب ما در پس سوال ما باشد. باید آن‌قدر سوال ساخت، که ذهن افراد جامعه درگیر سوالات ما باشد تا سوالات گفتمان رقیب.
پی نوشت: این مطلب به منظور درج در سایت الف نوشته شده است. لینک مطلب در سایت الف.



نسل جدید «چادری ها»

قبل تر چادر پوشیدن یا نپوشیدن مسئله نبود. دخترها همانطور که شوهرداری، ادارۀ خانه، غذا پختن و بچه داری را یاد می گرفتند، حجاب را هم از مادر و مادربزرگ هاشان اکتساب می کردند. حالا هر نوع حجابی که در خانواده داشتند. بعد از انقلاب چادر تبدیل به یک نوع حجاب رسمی نظام شد و به یک ارزش تبدیل گشت. این برای نسل انقلاب خیلی پر رنگ بود، اما انتقال این ارزش با همان مکانیزم سنت صورت گرفت. یعنی این ارزش تنها به خاطر اینکه در نسل ها ادامه داشت، پیروی شد نه به خاطر ارزشی که در خود داشت.
با رواج رسانه های غیر دولتی مانند ماهواره و دستگاه ویدئو که فرهنگ غربی را به خانه ها می آورد، کم کم خرده فرهنگی شکل گرفت که نه تنها حجاب را تبلیغ نمی کرد بلکه بی حجابی را تبلیغ می کرد. این خرده فرهنگ با تنظیم خود با شرایط اجتماع، تبدیل به خرده فرهنگ بی‌حجابی در داخل کشور شد و در لایه های زیرین و مردمی نفوذ کرد. البته اول در شهرهایی رشد کرد که نظارت اجتماعی به شکل سنتی آن  در این شهرها کمتر بود؛ مانند تهران. هرچه شهر، شکل سنتی خود را از دست می داد؛ محله ها از بین می رفتند، خانه ها آپارتمانی می شد؛ کسی به همسایه اش کاری نداشت و آدم ها در کوچه غریبه می شدند، خرده فرهنگ بی حجابی مجال بیشتر برای ابراز وجود پیدا می کرد. علاوه براین خانواده هایی که از قبل از انقلاب با حجاب نبودند، پذیرای این وضعیت شدند و آن را بیشتر در جامعه عمومی کردند. در طی بیست سال، این خرده فرهنگ چنان قوت گرفت که نسل سومی های انقلاب که چادر را با پیروی از والدین می پوشیدند در مقابل این سوال قرار گرفتند که:« چرا چادری شدی؟ یا چرا چادر سر می کنی؟»
«چرا چادری شدی» به این معنا است که آدم ها به طور طبیعی چادر سر نمی کنند. یعنی پس زمینۀ با حجابی و بی حجابی، با حجابی نیست، بلکه بی حجابی است. آدم ها به طور معمول بی حجاب اند مگر اینکه خلاف اش ثابت شود. وقتی این سوال را از یک دختر بپرسند، یعنی او خلاف رویۀ طبیعی عمل کرده است. و باید در مقابل این وضعیت پاسخگو باشد. باید بتواند دلیل مستدل و محکمی برای آن بیاورد. به این ترتیب دختر باید چادر را انتخاب کرده باشد و برای این انتخاب دلیل داشته باشد.
در حالیکه به طور معمول اکثریت جامعۀ ایران در نسل دوم انقلاب، چادری بودند و این سوالی بود که خرده فرهنگ بی حجابی با قدرت گرفتن در افکار عمومی، برای چادری ها به ارمغان آورد. به ارمغان آورد چرا که بعد از آن نوجوان هایی که چادری بودند، در مقابل این سوال جدی، که در  طول عمرشان کم هم ازشان نمی پرسیدند، تامل می کردند، تفکر می کردند، تجربه می کردند و بعد دست به انتخاب می زدند.
در این زمانه هنوز هم که هنوز است، چادری ها این سوال را در مدرسه و کلاس زبان و خیابان و اتوبوس می شنوند و اگر قبل اش به آن فکر نکرده باشند، انگار که کار بدی مرتکب شده اند. اگر نگویند من خودم انتخاب کرده ام و بگویند به خاطر پدرم یا مادرم سر می کنم، آن دختر یا خانم مانتویی پوزخندی می زند و فکر می کند که اینها از روی اجبار است. و نمی فهمد که خیلی وقت ها نه از اجبار بلکه از محبت است یا از نظارت اجتماعی محله یا فامیل. و نمی فهمد که اینها هم کارکرد خودش را دارد. نمی فهمد که خودش هم از سر تبلیغ رسانه و تاثیر رسانه بر ناخودآگاهش بدحجاب شده. و این به نظرش اشکالی ندارد.
در هر حال در این قصه، این نوجوان ها اند که بعد از روبه رو شدن با این سوال، دو کار می کنند؛ یا چادر را انتخاب می کنند و یا نمی کنند. چه خانوادۀ چادری داشته باشند و چه نداشته باشند. این باعث می شود که چادری های نسل سوم و چهارم انقلاب، چادر را آگاهانه و با اعتقاد انتخاب کرده باشند. انتخابی که از مقاوت در مقابل خرده فرهنگ بی حجابی نشات گرفته است. شاید اینگونه به سمت کمتر شدن تعداد چادری ها پیش برویم، اما چادری هایی که چادری می مانند؛ نسل جدیدی را شکل داده اند که به چادر اعتقاد دارند، درباره اش فکر کرده اند و انتخاب اش کرده اند.
با این حال نظام تعلیم و تربیت یا رسانۀ ما به این انتخاب چقدر کمک کرده است؟ آیا لوازم تفکر و تامل و تحقیق دربارۀ حجاب را در اختیار دانش آموزان و دانشجوها قرار داده است؟  نباید آدم ها را در مقابل سوال «چرا چادری شدی» تنها گذاشت. باید به آنها ابزار داد و گذاشت که انتخاب کنند. اما با مواد تفکر کردن.

بازتاب‌ها:

 تریبون مستضعفین

فردا نیوز

مشرق نیوز

بی‌باک نیوز

ندای انقلاب

یالثارات الحسین

زنان پرس



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.