شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

سالی خالی از خود

یک چند وقتی وبلاگم تبدیل شده بود به محل جمع ­آوری مطالبم در سایت­ های دیگر. راستش یکی از ترس­ هایم برای شخصی نویسی این است که زیادی از خودم بنویسم، از نفسم، از زهرا مینائی. خصوصا اینکه تجربه­ا ش را هم داشته­ ام قبلا. اما امسال تصمیم گرفته­ ام بیشتر از اتفاقات اطرافم بنویسم. از مسائل روزمره ­ام. از دغدغه­ هایم. اینکه آدم از یک چیزی بترسد و انجامش ندهد خیلی کار ارزشمندی نیست بلکه اینکه انجام دهد اما درست انجام دهد و جلوی انحرافش را بگیرد مهم است. دلیل دیگر اینکه امسال قرار است با یکی از دوستانم برنامه ­ای برای تزکیۀ نفس داشته باشیم. این قضیه بهم قوت قلب می­ دهد که می ­توانم شخصی بنویسم و از خودم ننویسم. اینکه اینها را دارم اینجا ثبت می­ کنم هم به این خاطر است که اگر خواستم از زیر کار در بروم کلی شاهد باشند که بهم یادآوری کنند که چه قولی داده­ ام اول سال. و هم اینکه اگر احساس کردید دارم زیادی شخصی می­ نویسم یادآور شوید.

 بنابراین من­ بعد به این وبلاگ سر بزنید بدون این پیش ­فرض که نوشته ­های طولانی و ثقیل ببینید یا وبلاگی که یک ماه است آپدیت نشده است!

پی­نوشت: سالتان از خودتان خالی باد ان­شاالله!



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.