شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

توضیح دسته

امروز توی مترو، مشاهدات من است در مترو و اتوبوس و تاکسی. از وقتی آمده‌ایم کرج، بیشتر با مترو این طرف و آن طرف می‌روم. توی این رفت و آمد‌ها، آدم‌ها هستند و قیافه‌هاشان و رفتار‌هاشان و کار‌هاشان و حرف‌هاشان. وقتی همین‌طور همشهری داستان گرفته‌ام دستم، ذهن قصه‌گویم شروع می‌کند برایشان داستان می‌گوید. البته خیلی برایشان داستان نمی‌گوید، همین چیزی که هستند را داستان می‌کند. یا یک قسمتی از داستان می‌کند. حتی شاید متفاوت باشد از این حرف‌ها. این قسمت در واقع دفتر مشق نویسندگی من است. تمام شخصیت‌هایی که می‌بینم یا دیالوگ‌هایی که می‌شنوم را ثبت می‌کنم. پس شاید نمی‌توان ازش انتظار داستان یا حتی یک روایت سر و ته دار را داشت. اینجا فقط یک سری لحظه‌هایی ثبت می‌شود. شاید برای اینکه دستمایۀ داستان‌هایی شود. داستان‌های خودم یا دیگران. توصیف صرف است. بدون اینکه ارزشگذاری خاصی داشته باشد. شاید هم گاهی فکرهای خودم را به عنوان روایت‌گر داستان چاشنی‌اش کنم اما نمی‌توانید ازش انتظار قضاوت داشته باشید. حالا اگر در مترو یا اتوبوس یا تاکسی بودید و دیدید یک دختر چادری به‌تان زل زده است و دارد با دقت به حرف‌های خصوصی‌تان گوش می‌دهد، بدانید که آن، منم.



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.