شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

Le passé فیلمی با انگاره‌های پست مدرن

th

برخی پست مدرنیسم را در ادامۀ مدرنیسم میدانند و برخی آن را مقطعی منقطع از آن در نظر می‌گیرند. اما به هر حال پست مدرنیسم وضعیت ما است. وضعیتی که در آن به سر می‌بریم. سوال اساسی این است که نحوۀ برخورد ما با این وضعیت چگونه است؟ این سوال می‌تواند در حوزه‌های مختلفی از جمله علم، سبک زندگی، معرفت‎شناسی و هنر پرسیده شود. اینکه در هر کدام از این حوزه‌ها، ما تا چه میزان از پست مدرنیسم تاثیرپذیرفته‌ایم و این تاثیرپذیری چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟ و در هر کدام از این حوزه‌ها چگونه می‌توان با پست مدرنیسم برخورد کرد؟

«گذشته» یکی از تولیدات حوزۀ هنر است که به نظر می‌رسد نسبت وثیقی با انگاره‌های پست مدرنیسم برقرار کرده است. در واقع فرهادی نه تنها این انگاره‌ها را قبول می‌کند، بلکه در فیلم خود به تمامی این پیش‌فرض‌ها را به نمایش می‌گذارد.
به قول لیوتار «شرایط پست مدرن» چیست؟ یا پست مدرنیسم چه انگاره‌ها و ویژگی‌هایی دارد که در فیلم گذشته دیده می‌شود؟ به طور کلی دربارۀ پست مدرنیسم می‌توان از سه ویژگی که توافق جمعی بر سر آن وجود دارد، صحبت کرد. اول عدم توانایی انسان در شناخت واقعیت، دوم تاکید بر زبان و کثرت‌گرایی در فهم از معنا و بازآفرینی واقعیت توسط هر فرد و سوم نفی کل‌گرایی و گرایش به غیریت و دیگری.
اولین ویژگی پست مدرنیسم خارج کردن فاعل شناسای دکارتی، کانتی، هگلی از نقطۀ مرکزی و اساسی است. یعنی انسان فاعل شناسایی نیست که بتواند واقعیت‌ها را بشناسد. بنابراین در این وضعیت تصمیمات انسان بر اساس عقلانیت، آزادی، قدرت شناخت و آگاهی نیست بلکه عمدتا بر اساس احساسات، عقده‌های فروخورده، ضمیر ناخودآگاه و محرومیت‌ها در زندگی است.
در فیلم گذشته قهرمان زن داستان برای سومین بار قصد دارد ازدواج کند. اما در جای جای فیلم، انتخاب او زیر سوال می‌رود. در آغاز فیلم، با دیدن عکس شوهر فعلی که زن قصد طلاق از او را دارد، در کارت ماشین، بیننده نوعی کشش و گرایش زن به شوهر خود را احساس می‌کند. اما در ادامه زن به انکار این مسئله می‌پردازد و معلوم می‌شود که با دوست پسر خود هم‌خانه است. قبل از طلاق، زن با بیان کردن اینکه از دوست پسر خود باردار است، قصد دارد، انتخاب فعلی خود را موجه جلوه دهد. اما در ادامه دختر زن به شوهر فعلی‌ می‌گوید که مادرم به این دلیل دوست پسرش را انتخاب کرده که شبیه تو بوده است. در انتهای فیلم، زن و دوست پسر دربارۀ رابطۀ خود صحبت کرده و هر کدام در وجود داشتن عشق در این رابطه شک می‌کنند. دوست پسر حاملگی زن را نه نشانۀ انتخاب بلکه از سر اتفاق می‌داند و زن نیز با انکار عشق مرد، او را میان دوراهی زن فعلی و خود مردد می‌بیند. علی مصفا در نقش شوهر فعلی زن نیز هیچ گاه به توضیح عقلانی دلایل خود برای ترک زن اقدام نمی‌کند و در جایی که این قصد را دارد، زن این اجازه را به او نمی‌دهد، گویی اساسا توضیح عقلانی برای عمل او وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، اهمیتی ندارد. برآیند کلی فیلم این است که هیچ کدام از شخصیت‌های فیلم انتخاب‌های خود را بر اساس عقل انجام نداده‌اند بلکه احساسات زودگذر یا فشارهای روانی منجر به اتخاذ تصمیم در آنها شده است.
ویژگی دوم پست مدرنیسم توجه به زبان است. این توجه از این رو است که در این رویکرد زبان تقریبا جایگزین عقل می‌شود و به همه چیز معنا می‌دهد. بنابراین زبان در بافت‌های مختلف معناهای متفاوتی ایجاد می‌کند. نکتۀ مهم این است که روایت‌های مختلف از یک واقعه در عرض یکدیگرند یعنی هیچ روایتی برتر از روایت‌های دیگر نیست. هیچ فراروایت و فراقصه‌ای وجود ندارد. گفتمان‌های مختلف، قصه‌های مختلفی است. بنابراین به گونه‌ای کثرت‌گرایی در واقعیت می‌رسیم که در آن به تنوع و دگرگونی اصالت داده می‌شود. پس کار فکر ما بازنمایی واقعیت نیست بلکه بازآفرینی آن است که توسط هر فرد می‌تواند معنای جدیدی از جهان و آن واقعیت ایجاد کند.
این ویژگی را می‌توان به صورت برجسته در گذشته دید. در واقع گذشته داستان اتفاقی است که روایت‌های متفاوتی دارد. اتفاقی مشخص که با پیشرفت فیلم و اضافه شدن عناصری در آن معناهای مختلفی می‌گیرد. در آغاز، اتفاق این‌گونه روایت می‌شود: زنی خودکشی کرده است. اما این اتفاق معناهای مختلفی به خود می‌گیرد. روایت دختر زن قهرمان داستان این است که به دلیل رابطۀ مادرش با شوهر زن، خودکشی رخ داده است. اما مادرش روایت متفاوتی دارد، او افسردگی زن را دلیل خودکشی او می‌داند سپس مشخص می‌شود که دختر یک روز قبل از خودکشی نامه‌های عاشقانۀ مادرش و شوهر زن را برای او فوردوارد کرده است. روایت بعدی از ماجرا این است که شاگرد مغازۀ شوهر، ایمیل زن را در اختیار دختر گذاشته است. روایت دیگری نیز از این داستان وجود دارد که زن اساسا ایمیل‌ها را نخوانده و به دلیل شکی که به شاگرد مغازه برای ارتباط با شوهر داشته خودکشی کرده است. بنابراین می‌بینیم که در هر مرحله از فیلم، روایت‌های متفاوتی از یک اتفاق مشخص، مطرح می‌شود که تا حدی می‌تواند همگی درست باشد. یعنی بنا به ذهنیتی که هر کدام از شخصیت‌های فیلم دارند، این اتفاق را به شکل متفاوتی معنا می‌کنند. این چرخش در زاویۀ دید هر فرد از یک اتفاق، با روایت شاگرد مغازه به اوج خود می‌رسد. در این لحظه بیننده نیز می‌تواند هر کدام از روایت‌ها را انتخاب کند زیرا اساسا کارگردان به دنبال کشف حقیقت نیست، در این فیلم هیچ حقیقتی وجود ندارد. نه تنها هیچ حقیقتی بلکه واقعیتی که در ابتدا بسیار ساده به نظر می‌آید در روندی تبدیل به روایت‌های متفاوتی می‌شود که هیچ کدام برتری بر دیگری ندارد و همۀ روایت‌ها واقعیت را بیان می‌کند. در این فیلم کثرتی از روایت‌ها از یک واقعه را می‌بینیم. نسبی‌گرایی مفطرتی که نه در کلام بلکه در تصویر به زیبایی به نمایش درآمده است و بیننده را به جایی می‌رساند که نه روایت هر کدام از شخصیت‌ها بلکه روایت خود را از واقعیت خوانش کند.
ویژگی سوم پست مدرنیسم نفی کل گرایی و اهمیت دادن به عنصر «غیریت» است. پست مدرن‌ها به نفی هر گونه کل‌گرایی مانند تاکید بر فرهنگ غرب به عنوان تنها فرهنگ مطلوب و مجاز جهان می‌پردازند. آن‌ها در اذای نفی کل‌گرایی فرهنگ غربی، فرهنگ‌های در حاشیه و بومی و اصطلاحا «دیگری»ها را به رسمیت می‌شناسند و این فرهنگ‌ها را در عرض فرهنگ غربی قرار می‌دهند. بنابراین پست مدرنیسم با تنوع فرهنگی گره خورده است.
در فیلم گذشته با کنار هم آمدن شخصیت‌هایی با فرهنگ گوناگون و عدم برتری فرهنگی بر فرهنگ دیگر، سومین ویژگی پست مدرنیسم بازنمایی می‌شود. قهرمان زن داستان، زنی فرانسوی است که شوهری عرب یا شاید ترک دارد. شوهر سابق او ایرانی است. در فیلم جایگاه فرهنگ فرانسوی به هیچ عنوان برتر از فرهنگ ایرانی یا عربی نیست و هم ارزی این فرهنگ‌ها در فیلم دیده می‌شود. شوهر ایرانی قصد حل کردن مشکل زن فرانسوی و دخترش با دوست پسر عربش را دارد. تحقیر فرهنگ‌ها در فیلم وجود ندارد و با به رسمیت شناخته شدن تمامی فرهنگ‌ها، گفتگویی که رورتی در ذهن خود دارد، میان فرهنگ‌های مختلف روی می‌دهد. نوعی رابطۀ انسانی و همبستگی اجتماعی بدون برتری یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر میان شخصیت‌های فیلم حاکم است. به همین دلیل است که فیلم فرهادی را نمی‌توان فیلمی ایرانی در نظر گرفت. اساسا فرهادی نمی‌خواهد فیلمی ایرانی، فرانسوی یا عربی داشته باشد. فیلم او فیلم کل گرایی نیست، فیلم او فیلم توفق یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر نیست، فیلم او فیلم مدرن نیست، فیلمی است به تمامی پست مدرن.
فیلم او در هر زاویه ای که نگریسته شود، بیش از هرچیز نسبیت‌گرایی را تاکید می‌کند. نسبیت‌گرایی در شناخت واقع ، نسبت‌گرایی در روایت‌ها و نسبیت‌گرایی در فرهنگ؛ آجری که پست مدرنیسم بر روی آن سوار شده است.
این مطلب برای خبرگزاری فارس نوشته شده است.
این مطلب در تریبون مستضعفین.

این مطلب در سایت علوم اجتماعی ایرانی اسلامی.

باز نشرهای دیگر: +، +، + +



تعارض نقشی مادر و معشوقه در فیلم «گذشته»

6861_684

اغلب در فیلم‌های اصغر فرهادی یک قهرمان وجود ندارد. بنابراین می‌توان از وجود زن قهرمان در اکثر فیلم‌های او سخن گفت. قهرمان یا قهرمان‌های زن در فیلم‌های فرهادی، گاهی همسراند، گاهی مادر. در «چهارشنبه سوری» نقش همسری در قهرمان زن فیلم او پر رنگ است. در این فیلم زن قهرمان داستان که به همسر خود شک دارد، در پی کشف ماجرای خیانت او است. پس نقش زن در این فیلم بیش از هر چیز بر همسر و تعهدات اخلاقی او مربوط می‌شود. در «دربارۀ الی» نیز نقش همسری پر رنگ‌تر از سایر نقش‌های قهرمان زن فیلم است. در این فیلم اگرچه کودکان نیز وجود دارند اما بیش از هر چیز روابط بین چند زوج نشان داده می‌شود و دختری که غرق می‌شود، به کتمان متاهل بودن خود دست زده و خود را مجرد معرفی می‌کند، حال آنکه نامزد داشته است. بنابراین در این فیلم روابط بین زن و شوهر و نامزد پر رنگ می‌شود. این معادله در فیلم «جدایی نادر از سیمین» به هم می‌خورد و قهرمان زن داستان فرهادی، علاوه بر همسر بودن، مادر می‌شود. نقش فرزند به عنوان یکی از محورهای داستان پر رنگ می‌گردد و به نقطه مرکزی فیلم تبدیل می‌شود. مادر از شوهر خود تقریبا گذشته است اما نمی‌تواند فرزند خود را رها کرده و از ایران خارج شود. روایت این فیلم، روایت کشاکش راضی کردن پدر و فرزند برای خروج از ایران است. در فیلم اخیر اصغر فرهادی یعنی «گذشته» شاهد روابط جدید و پیچیده‌تر زن قهرمان داستان هستیم. در این میان میتوان نقش همسری، معشوقگی و نقش مادری را توامان دید و اتفاقا تاکید بر این دو نقش، تعارض نقشی را میان نقش مادر و نقش همسری در این فیلم ایجاد می‌کند. در ذیل پس از تبیینی از اصطلاح «تعارض نقشی» به تحلیل فیلم گذشته میپردازیم.

انسان‌ها در جامعه دارای نقش‌های متفاوتی هستند. عضویت در گروه یا نهاد یا وابستگی‌های اجتماعی، نقش‌های جدیدی برای افراد ایجاد می‌کند. مثلا یک دانش‌آموز علاوه بر اینکه دانش‎آموز است، دختر خانواده نیز هست. ممکن است عضو یک کلوپ ورزشی هم باشد. در عین حال در گروه همسالان نیز عضویت دارد. همۀ اینها برای او نقش‎های متفاوتی را می‎سازد. هنجارها و قواعد در هر یک از این نقش‎ها نیز متفاوت است. بنابراین ممکن است در پاره‌ای از نقش‎ها، هنجارهایی حاکم باشد که در تعارض با نقش‎های دیگر است. در علم جامعه‌شناسی به وضعیتی که در آن هنجارها، حقوق و تکالیف یک نقش در تعارض و تضاد با نقش دیگر باشد، در اصطلاح علمی «تعارض نقشی» گفته می‌شود.
زن قهرمان در فیلم «گذشته» مادری با دو فرزند است که می‌خواهد برای سومین بار ازدواج کند. گزینۀ او برای ازدواج مردی بچه‌دار است که زنی دارد که به دلیل خودکشی به کما رفته است.
در این فیلم به خوبی می‌توان تعارض نقشی مادر با فرزندان را دید. زنی سی ساله که مسئولیت خانواده را بر دوش دارد. پس هم نقش مادری را ایفا می‎کند و هم نقش تامین معاش خانواده را. در عین حال لازم است نقش معشوقگی را نیز داشته باشد. باید هم مادر باشد، هم پدر و هم معشوقه. این سه نقش در یک زمان تعارضات زیادی برای مادر ایجاد می‌کند که در بحران ارتباطی که با دختر خود دارد رخ می‌نماید.
زن، مادر دختر است اما وظایفی که به عنوان معشوقه باید انجام دهد، دختر را از او دور کرده و در چالش با او قرار می‌دهد. دختر از خانه فرار می‌کند و دوست ندارد با دوست پسر مادرش در یک خانه باشد. در ادامه با بروز بحران میان دختر و مادر، می‌بینیم که مادر نه مانند یک مادر بلکه مانند دختر بچه‌ای چهارده ساله در برابر اتفاقاتی که به دوست پسرش مربوط می‌شود عمل می‌کند. دختر خود را مقصر دانسته و رفتاری غیربالغ با او دارد.
مادر برای دختر خود پناه نیست. او معشوقه نیز هست و باید در مقابل او نیز وظایفی انجام دهد. این وظایف در تعارض نقشی با نقش مادری او است. اساسا معشوق بودن و مادر بودن، وظایف و هنجارهایی را در پی دارد که در تعارض با یکدیگراند. دختر نوجوان که در سن عشوه‎گری است نمی‎تواند همین رفتار را از مادرش ببیند. تحمل عاشق‎پیشگی مادر برای فرزند نوجوان او بسیار آزاردهنده است و ماجراجویی‌های عاشقانۀ مادر در سال‌های مختلف او را می‌آزارد.
بحران رابطه با دختر نوجوان البته تا پایان فیلم ادامه دارد. در این میان پدر خانواده نیز نمی‏تواند در حل مشکلات دختر نقشی ایفا کند. در این میان دختر تنها به شوهر سابق مادرش که پدر او نیست، اعتماد می‌کند. به مردی که هیچ نسبتی با او ندارد و این اوج اضمحلال خانواده در جامعۀ غرب را نشان می‌دهد. دختر حتی در جایی از فیلم به دوست شوهر سابق مادرش پناه می‌برد، مردی کاملا غریبه که هیچ ارتباطی تا پیش از این با او نداشته است.
سست شدن بنیان خانواده در غرب علل گوناگونی دارد. ترویج طلاق، روابط خارج از ازدواج، حاملگی قبل از ازدواج و عواملی از این قبیل برخی دلایلی است که اساس خانواده را در جامعۀ مدرن سست کرده است. تعارض نقشی که پیامد اینگونه عوامل است در فیلم گذشته به خوبی نشان داده شده است.
به نظر می‌رسد نگرانی‌هایی از قبیل از دست دادن زیبایی نیز به دلیل تعارض نقشی در میان زنان این جامعه وجود دارد. در جامعۀ سنتی یک مادر لازم نیست زیبا باشد، زنی که به سن سی سالگی می‎رسد مهم‎ترین نقش‎اش مادری کردن است. حتی نقش همسری او نیز در این سن کمرنگ شده و بیشتر مادر بچه‎ها می‎شود. بنابراین طبیعت که زن را به سمت پیری می‌برد، اضطرابی در او ایجاد نمی‎کند. در حالیکه در جامعۀ مدرن وقتی زن در سن سی سالگی علاوه بر نقش مادری یا بدون این نقش، نقش معشوقگی را برعهده می‎گیرد، این تعارض نقشی علاوه بر نقش‌های اجتماعی با طبیعت زن نیز ایجاد می‎شود و زن به دلیل اهمیت زیبا بودن، سعی می‎کند زیبایی رو به اضمحلال خود را حفظ کند. در این جامعه است که عمل‌های زیبایی و به طور کلی «بازار زیبا شدن» شیوع می‎یابد.
بدین ترتیب فیلم گذشته نشاندهندۀ تعارض نقشی مادری است که معشوق نیز هست و نمی‎تواند انتظارات دختر نوجوان خود را برآورده کند.
پی‌نوشت: این مطلب به سفارش مهرخانه نوشته شده است.



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.