شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

چه سرنوشت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود (حسین منزوی)



لیست کتاب نمایشگاه

امسال به دلیل کمبود بودجه، نتوانستم زیاد از نمایشگاه خرید کنم. یک بار هم بیشتر نتوانستم بروم. آن یک بار هم خیلی هولکی بود. شامل چرخ زدن در شبستان و خرید از انتشارات‌های مورد نظر و چند انتشارات معتبر دیگر بود. کتاب‌های امسال بیشتر در حوزۀ رشتۀ خودم یعنی فلسفۀ تعلیم و تربیت و چند کتاب تربیتی و نقد ادبی بود. این کتاب‌ها را با دوستم شریکی خریدیم که در ادامه لیست آنها را می‌گذارم:

  1. آشنایی با نقش هنر در پیشبرد فعالیت پرورشی مدارس، غلامعلی کیومرثی، تهران: مدرسه.
  2. آموزش و پرورش؛ فرهنگ‌ها و جوامع، لوتان کوی، ۱۳۸۹، ترجمۀ محمد یمنی دوزی سرخابی، تهران: سمت.
  3. آیین عقل‌ورزی، حسین مهدی‌زاده، ۱۳۸۹، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
  4. امیل، ژان ژاک روسو، ۱۳۹۰، تهران: ناهید.
  5. ایده‌های بزرگ برای بچه‌های کوچک، توماس ای. واتن برگ، ۱۳۹۰، ترجمۀ نسرین ابراهیمی لویه، تهران: شهرتاش.
  6. پژوهشی پیرامون چند فلسفۀ تربیتی معاصر، سعید اسماعیل علی، ۱۳۷۷، ترجمۀ عباس عرب، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.
  7. پست مدرنیته و پست مدرنیسم؛ تعاریف، نظریه‌ها و کاربست‌ها، حسینعلی نوذری، ۱۳۸۸، تهران: نقش جهان.
  8. چیستی، چرایی، چگونگی آموزش هنر، محمود مهر محمدی، تهران: مدرسه.
  9. دربارۀ تعلیم و تربیت در ایران، رضا داوری اردکانی، ۱۳۹۰، تهران: سخن.
  10. دیگرخوانی‌های ناگزیر؛ رویکردهای نقد و نظریه ادبیات کودک، مرتضی خسرونژاد، ۱۳۸۷، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
  11. رسائل توحیدی، علامه طباطبایی، ۱۳۹۰، ترجمۀ علی شیروانی، چاپ سوم، قم: موسسه بوستان قم.
  12. رویکردی اسلامی به علوم تربیتی و تعلیم و تربیت، بهرام محسن‌پور، ۱۳۹۰٫ تهران: مدرسه.
  13. فلسفۀ آموزش و پرورش، فیلیپ اسمیت، ۱۳۹۰، ترجمۀ سعید بهشتی فسایی، چ سوم، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.
  14. فلسفۀ تربیتی شما چیست؟، آرنولد گریز، ۱۳۸۳، ترجمۀ بختیار شعبانی ورکی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.
  15. گریز از آزادی، اریک فروم،۱۳۹۰، تهران: مروارید.
  16. مادر و پنجاه سال زندگی در ایران، توران میرهادی و سیمین ضرابی، ۱۳۸۳، تهران: قطره.
  17. مبانی برنامه‌ریزی آموزشی؛ جهانی شدن و اصلاحات آموزشی؛ آنچه برنامه‌ریزان آموزشی باید بدانند، مارتین کارنوی، ۱۳۸۵، ترجمه علی ستاری، تهران: مدرسه
  18. مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، هوارد الف. اوزمن و ساموئل کراور، ۱۳۸۷، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
  19. منطق پژوهش در علوم تربیتی و اجتماعی؛ جهت‌گیری نوین، بختیار شعبانی ورکی، ۱۳۸۵، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.


جایی نه فقط برای کتاب خریدن

اولین تجربۀ من از نمایشگاه کتاب بر می‌گردد به دوران قبل از مدرسه‌ام. چون نمایشگاه کتاب سن مرا دارد، آن سال احتمالا پنجمین سالی بود که از برگزاری‌اش می‌گذشت و خانوادۀ هفت نفری ما با پنج تا بچۀ قد و نیم قد- از سه ساله تا سیزده ساله- شاد و خندان رفتیم تا کتاب‌خوان شویم. چیزهای گنگی از یک کارتن بزرگ یادم است که پر شد از کتاب های رنگاوارنگ که بعد از با سواد شدنم اسمشان را توانستم بخوانم، مثل قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب، به من بگو چرا، قورباغه و … اما چیزی که از این نمایشگاه برایم خاطره‌انگیز است، یک سوتک آبی بود که با آن سر ِ همه را می‌بُردم. کتاب‌های خواهرها و برادر بزرگترم را ورق می‌زدم و اگر عکس داشت برای خودم داستان می‌ساختم یا مامان کتاب‌های شعر داستانی کودکانه، برایم می‌خواند و بعد از چند بار تکرار هم، خودم از حفظ می‌خواندمشان. داستان یکی‌شان با آن شکل های رنگی ِ قشنگ خوب یادم است. داستان شهری بود که قطارش دود می‌کرد و کوهش سیگار می‌کشید و لک لکی که از وضع ناراحت بود، با این و آن صحبت می‌کرد تا جایی که بالاخره آن کوه ترکید و شهر تمیز شد. یادم است آن‌قدر به صفحاتش دست زده بودم که حسابی پاره پوره شده بود.
من در دوران دبیرستان آدم کتابخوانی نبودم. در واقع کتاب خواندنم از سال اول- دوم دانشگاه شروع شد. آن هم مدیون صمیمی‌ترین دوستم هستم. سال سوم به یک جور بیماری رمان‌خوانی دچار شدم و تقریبا به جای غذا خوردن رمان می‌خوردم. این مرض خوشبختانه یک سال بیشتر طول نکشید و در سال چهارم فهمیدم رمان خواندن نه برای آدم موقعیت می‌آورد و نه  سواد. حداکثر یک جور ژست روشنفکری است. بعد از آن رمان خواندن صورت یک تفریح را برایم پیدا کرد. تفریحی که بی‌نهایت لذت دارد. و در این سال ها نمایشگاه برایم چیزی فراتر از مکانی برای خریدن کتاب بود. می‌رفتم و با کتاب‌ها آشنا می‌شدم، آدم‌ها را تحلیل می‌کردم، کتاب‌ها را، انتشارات‌ها را. با کتابفروش‌ها حرف می‌زدم و بعضا دوست می‌شدم. یک جایی بود که با دوستانم بروم و خوش بگذرد. نویسنده‌ها را در غرفه هایشان ببینم و الخ. این جوری بود که در سال سوم دانشگاه، شش بار به نمایشگاه کتاب رفتم.


تجربیاتم در این چند ساله به من اجازه می‌دهد که چند توصیه کنم. اول اینکه قبل از نمایشگاه با خودتان به نتیجه برسید که امسال می‌خواهید در چه حوزه یا  حوزه‌هایی کتاب خریداری کنید. مثلا سال اول دانشگاه، من فقط کتاب های رشتۀ خودم را خریدم. سال دوم رمان و کتاب‌های رشتۀ خودم را. سال سوم تقریبا فقط رمان خریدم. سال بعدش در حوزۀ فلسفه کتاب خریدم. سال بعد در حوزۀ فلسفه برای کودکان و تعلیم و تربیت. سال پیش کتاب‌های فلسفه تعلیم و تربیت را که رشتهۀ کارشناسی ارشدم است خریدم. اگر کسی را می شناسید که کتاب شناسی خوبی از آن حوزه می‌تواند به شما بدهد، از او اسم کتاب و انتشارات را بگیرید و کتاب‌ها را در نمایشگاه بخرید. اما اگر می‌خواهید کتاب‌شناسی جامعی در آن حوزه داشته باشید، از یک شخص آگاه، اسم انتشارات‌های خوب آن حوزه را بپرسید. بعد بروید نمایشگاه کتاب و لیست کتاب‌های آن انتشارات و انتشارات‌هایی که به چشمتان می خورد و احتمالا به کارتان می آید را بگیرید. این بار کتاب خریدنی در کار نیست. در خانه با مراجعه به این فهرست‌ها، همۀ کتاب‌های آن حوزه را علامت بزنید. بعد اولویت‌بندی کنید که در این مرحله از کارتان، تا یک سال آینده، کدام کتاب برایتان مفید است. می‌توانید از افراد مطلع هم سوال کنید. وقتی مشخص شد که کدام کتاب را امسال باید بخرید، یکبار دیگر به نمایشگاه بروید و این بار کتاب ها را بخرید. این طوری در واقع شما هر سال یک کتاب‌شناسی از حوزۀ مورد نظرتان دارید و تعدادی کتاب هم در آن حوزه.

پی‌نوشت: این پست در اردیبهشت ۱۳۸۹ با اندکی تغییر بازنشر شده است.



مادری و حل مسئله

مگر مادرها چه کار می کنند؟ هر روز که از خواب بیدار می‌شوند، دست و روی بچه را می‌شویند؛ پوشکش را عوض می‌کنند؛ می‌خوابانندش؛ باهاش بازی می‌کنند؛ بهش شیر می‌دهند و این می‌شود کل زندگی‌شان. یک سری کارهای روزمره که هر روز و هر روز باید انجام دهند.
سوال این است که مادرها در این فرآیند روزمره چقدر فکر می‌کنند؟ مگر شیر دادن و پوشک عوض کردن و بازی کردن، فکر کردن می‌خواهد؟ برای اینکه بتوانیم به این سوال جواب دهیم اول باید ببینیم فکر کردن یعنی چه؟
بعضی‌ها –مثل دیویی- فکر کردن را نقشۀ عمل یا Plan of action تعریف می‌کنند. آنها می‌گویند ما در زندگی با مسائلی مواجه می‌شویم که باید قادر باشیم آنها را حل کنیم و آن نقشه‌ای که به ما کمک می‌کند که بتوانیم مسئله را حل کنیم و به عمل برسیم، تفکر است. یعنی توانایی حل مسئله، مهارتی است که با تفکر بدست می‌آید و شاید بتوان گفت حل مسئله، همان تفکر است. با این تعریف از تفکر، مادرها در طول روز چقدر فکر می‌کنند؟
بچه‌ها در روز کارهای زیادی انجام می‌دهند که بعضی‌هایشان مورد تایید مادرها هست و بعضی‌هایشان هم مورد تایید نیست. اما نحوۀ برخورد هر مادر با کارهایی که مورد تاییدش نیست فرق می‌کند. اولین و ساده‌ترین راه حل این است که جلوی انجام عمل بچه گرفته شود که بیشتر مادرها این کار را انجام می‌دهند. مثلا آشغال را از دهان بچه می‌گیرند یا چاقو را یا هر وسیله‌ای که برای بچه خطری را ایجاد می‌کند. یا بچه را از محل خطر دور می کنند.
امی و تامس هریس در کتاب «ماندن در وضعیت آخر» دربارۀ اثرات ناگوار امر و نهی کردن به کودک و تاثیر طولانی مدتی که تا آخر عمر گریبان‌گیر انسان می‌شود، بحث مفصلی دارند. آنها تاکید می‌کنند که این امر و نهی کردن می‌تواند شخصیت کودک را در بزرگسالی بسازد و او را تبدیل به فردی ترسو کند که توانایی تصمیم‌گیری ندارد.


بدین ترتیب همان‌طور که گفتیم بیشتر مادرها ساده‌ترین راه یعنی امر و نهی کردن را انتخاب می‌کنند. اما بعضی مادرها هستند که به جای امر و نهی کردن، به دنبال راه حل‌هایی می‌گردند که وضعیت خطر را برای کودک از بین ببرند. آنها گاهی اوقات با عوض کردن موقعیت، این وضعیت را تبدیل به وضعیت دیگری می‌کنند و گاهی اوقات با جایگزین کردن، آن را تغییر می‌دهند. این مادرها برای این کار مجبور به فکر کردن‌اند. جلوی انجام عمل کودک را گرفتن، نیاز به توانایی خاصی ندارد. اما اینکه موقعیت نامطلوب را تبدیل به موقعیت مطلوب کنی، فکر کردن می‌خواهد. مثلا اگر بچه‌ای با یک لیوان روی زمین آب می‌ریزد، یک مادر می‌تواند راحت‌ترین کار را انجام دهد، یعنی لیوان را از بچه بگیرد. همین‌طور می‌تواند فکر کند و یک راه حل خلاقانه برای تغییر موقعیت انتخاب کند. مثلا یک لیوان دیگر بیاورد تا کودک آب را از یک لیوان به لیوان دیگر منتقل کند. یا آب را خالی کند و یک شیء دیگر که آسیبی به فرش نمی‌رساند توی آن بریزد.
بچه‌ها همیشه به دنبال بازی کردن‌اند. برای آنها هر چیزی بازی محسوب می‌شود. اگر بازی را از آنها بگیریم، چیز مهمی را از آنها محروم کرده‌ایم. اما اگر قواعد بازی را عوض کنیم، بچه از بازی جدید لذت خواهد برد.
البته این کار نیاز به خلاقیت بالا دارد. مادر باید بتواند از زاویۀ دیگری به وضعیت پیش رویش نگاه کند و سعی کند در ذهن خود راه حل‌های مختلف برای تغییر آن موقعیت را امتحان کند. مادر باید بتواند به راه حل‌های جدیدی برسد که کودک خود را اقناع کند. از آنجا که این راه حل‌ها در هر مورد وضعیتی ویژه و خاص و تکرار ناپذیر است، احتیاج به خلاقیت بالایی دارد. در این موقعیت‌ها مادر باید سعی کند، موقعیت را با دیدی متفاوت بنگرد و انواع راه حل‌ها را امتحان کند. گاهی برای بچه یک موقعیت ممکن است چندبار تکرار شود و مادر مجبور باشد هر بار، راه حل متفاوتی از دفعۀ قبل پیش پای کودک و موقعیت تکراری بگذارد. پس باید بتواند مسائل را به خوبی ببیند و در ذهن خود به دنبال راه‌های متفاوت بگردد.
مادرهایی که هر روز در مقابل هزاران موقعیت این چنینی قرار می‌گیرند و در مقابل این موقعیت‌ها فکر می‌کنند تا راه حلی پیدا کنند، شاید از بسیاری از دانشجویان و اساتید دانشگاه، بیشتر فکر کنند. همیشه به دنبال راه حل جدید بودن، نه تنها تمرین ذهنی است بلکه کودک را از امر و نهی کردن‌های مکرر راحت می‌کند و تربیت صحیح‌تری را موجب می‌شود.
حالا باز هم بر می‌گردیم به سوال اول. مگر مادرها در روز چه کار می‌کنند؟ مادرهایی که همۀ موقعیت‌ها را برای بچه تبدیل به بازی می‌کنند، مادرهایی اند که فکر می‌کنند. آنها هر روز مجبور اند به راه حل‌های جدید برسند. آنها شاید خیلی بیش از همۀ ما فکر می کنند…

پی نوشت: این یادداشت برای نشریه اینترنتی چارقد نوشته شده است.



خواست، دیوار، به سویت قدمی داشته باشد/ در به هر در زده تا از تو غمی داشته باشد

دلش از بس که خدا خواه شد، از دست خدا هم/ نتوانست بخواهد حرمی داشته باشد

نتوانست کسی مرثیه سازد سفرش را/ کاش این واقعه هم «محتشمی» داشته باشد (مرتضی حیدری آل کثیر)



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.