شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

شده ام باز هوایی…

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظهء باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی…

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم، مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم، بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت، به فدای نخ آن شال سیاهت، به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی، آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت، دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد…تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی…

گریه کن، گریه و خون گریه کن آری، که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست، کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است و ببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است، ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است، ولی حیف که ارباب «اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است، حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …» خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند …» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم، می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی … تو کجایی…

«سیدحمیدرضا برقعی»



کل ارض کربلا

عجیب آنکه ما در سودای آن دیاریم

که در آن دیاریم



«+ما»، آری یا نه؟

«جمع ما»، برنامه‌ای پر سر و صدا است. روند غیر تکراری و ویژه‌اش، آن را در طراز برنامه‌های پر مخاطب و خاص قرار داده است. موضوعات مطرح در این برنامه، عمدتا موضوعاتی است که جامعه با آن درگیر است اما هیچ‌گاه برای صدا و سیما موضوعیتی نداشته و یا در لفافه به آن پرداخته شده ‌است. مجری‌اش، «خانم نامداری»  متفاوت و این بار متفاوت‌تر عمل می‌کند. حجاب و تیپ او، تکه کلام‌ها، طرز حرف زدن، سوال‌هایش از مهمان برنامه، جوانی و زن بودن، همه و همه باعث شده است که از مجریان آموزش‌دیدۀ دیگری که همه مثل هم رفتار می‌کنند، متمایز شود. دکور متفاوت، مهمان‌های متفاوت، آشپزی متفاوت و تیتراژ متفاوت؛ این برنامه را با کلیشه‌های رایج در صدا و سیما، در می‌اندازد. می‌گویم در می‌اندازد، چون می‌بینیم که چند باری«اخبار بیست و سی»، یا مهمانان برنامۀ «به خانه بر می‌گردیم»، به این برنامه کنایه زده‌اند. حتی قسمت‌هایی از این برنامه در یوتیوب- آن قسمتی که مربوط به دعوت مردی با سه زن بود- به شدت کلیک‌خور داشته است.

در واقع حالا که برنامه‌ای خارج از روند و چهارچوب برنامه‌های صدا و سیما، ظهور کرده است، برنامه‌های دیگر احساس خطر می‌کنند و مانند یک حریف به آن نگاه می‌کنند. تا چند وقت پیش، برنامه‌های تلویزیونی چندان مورد نقد یکدیگر واقع نمی‌شدند اما جمع ما دارد فضای این نقد و قضاوت را باز می‌کند.

در پاسخ به سوال، «+ما» آری یا نه؟ به نظرم باید جواب داد آری. البته قبول دارم که برنامه‌های جسوری مثل این، می‌تواند تاثیرات منفی و گاهی قبح‌شکنی‌هایی در جامعه ایجاد کند؛ اما این برنامه در حال حاضر کارکردی دارد که می‌توان به خاطر این کارکرد، از همۀ تاثیرات منفی آن گذشت. آن هم این است که دارد تکانی به برنامه‌های سیما می‌دهد. حس رقابت را در بین‌شان ایجاد می‌کند و زمینه‌ای می‌شود برای درافتادن برنامه‌ها با هم. به نظرم اینگونه، کم کم گفت‌وگویی انتقادی در میان برنامه‌ها شکل می‌گیرد و فضای نقد سالم از درون برنامه‌ها با رویکرد مخاطب‌محور ایجاد خواهد شد.



انسان را کسی نمی دانست جز خدا،

تا اینکه…

کربلا خلق شد…



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.