شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

پیاده‌روی اربعین، زندگی دوباره جهان اسطوره‌ای

ما در وضعیت سکولار زندگی می‌کنیم. وقتی غذا می‌خوریم، وقتی خرید می‌کنیم، وقتی تلویزیون می‌بینیم، وقتی که درس می‌خوانیم، وقتی در شهر می‌رانیم، وقتی زندگی روزمره می‌کنیم. ساختار زندگی ما، ساختار شهر ما، سکولار است. هویت ما دوپاره شده است. بخشی در جهان لوگوسی سکولار زندگی می‌کند و بخشی در جهان متوسی اسطوره‌ای. و هر دو جهان در ما جاری است. انسان دین‌دار، برای برقراری تعادل در دو قطب لوگوس و ‌متوس خود، به دنبال رگه‌های دینداری در این جهان می‌گردد. مسجد می‌رود، امامزاده می‌رود، هیئت می‌رود، حرم امام رضا می‌رود، روضه امام حسین می‌رود، اردوی راهیان نور می‌رود. هر چه جهان ما سکولارتر می‌شود، انسان دین‌دار در تنگنای جهان لوگوسی بیشتر به دنبال جهان اسطوره‌ای می‌گردد. پناه می‌برد به اعتکاف، به هیئت‌های خانگی و مثل این روزهایی پیاده‌روی اربعین.
پیاده‌روی اربعین بسیاری از ویژگی‌های جهان اسطوره‌ای را دارد. حرکتی جمعی است. در نگاه اول وسعت این حرکت جمعی ، انسان فردگرای مدرن را شوکه می‌کند. بعد که کم کم غرق می‌شود در دریای جمعی، فردیت کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود.
معامله آدم‌ها در جهان اسطوره‌ای پیاده‌روی اربعین، تعاملی متوسی است. تعامل انسان‌ها بدون هیچ حساب و کتاب لوگوسی، بر اساس برکت است. هر سفره‌ای که گشوده می‌شود، برکت حسین است. در این جهان هر غذایی، هر خدمتی، هر احترامی، هر زحمتی؛ تبدیل به کار برای حسین می‌شود.
هویت‌های محلی، قومی و ناسیونالیستی رنگ می‌بازد و مردم تبدیل می‌شوند به زایر امام حسین و زائر امام حسین تبدیل می‌شود به خود حسین.
سیل حسین‌ها راه افتاده است و جهان اسطوره‌ای باز متولد شده است.



پدرانی که نقشی در تربیت ندارند

جامعۀ مدرن مسائل و مشکلات مخصوص به خود را دارا است. زندان یکی از مظاهر جامعۀ مدرن است. این شرایط اگرچه برای فرد به زندان رفته، پیامدهایی دارد؛ اما می‌توان پیامدهای ناخواستۀ آن را بر روی دیگر افراد جامعه مشاهده کرد. مثلا خانوادۀ فردی که زندانی شده است، نهادی است که تحت تاثیر پیامدهای ناخواستۀ زندانی شدن پسر یا شوهر قرار میگیرد.در فیلم «دهلیز» به کارگردانی بهروز شعیبی با خانوادۀ تک سرپرستی روبه رو هستیم که پدر خانواده به دلیل ارتکاب قتل به زندان افتاده است. صدور حکم برای او پنج سال به طول انجامیده و در این سالها فرزند او که دیگر به دبستان میرود از وجود پدر خود بی‌اطلاع بوده است. بنابراین زن خانواده –که هانیه توسلی نقش او را ایفا میکند- هم مادر است و هم پدر. هانیه توسلی نه بدون شوهر است که بتواند ازدواج کند و نقش شوهری و پدری را به کس دیگری واگذار نماید و نه شوهرش در کنارش حضور دارد.
در آغاز فیلم، هانیه توسلی را می‌بینیم که هم نقش مادر خانواده را برعهده گرفته است و هم نقش و وظایف پدر را انجام میدهد. او در یک عینک فروشی کار میکند. در عین حال نقش تربیت فرزند را نیز انجام دهد. در ادامه هانیه توسلی فرزند خود را با پدرش مواجه میکند و کم‌کم پدر در نقش پدر خانواده ظاهر میشود. بعد از آنکه کودک با پدر خو گرفت، مدتی به عنوان مرخصی به خانه می‌آید و خانوادۀ آنها تکمیل میشود.
به طور کلی میتوان در روند فیلم،ایفای نقش مادری را توسط هانیه توسلی به دو قسمت تقسیم کرد. در آغاز فیلم که پدر خانواده حضور ندارد و هانیه توسلی وظایف مادری خود را به خوبی انجام نمیدهد. با فرزندش با بداخلاقی و بی حوصلگی رفتار میکند. برای بچه غذای خانگی نمیپزد و غذای فست فودی میخورند و یا غذاهای دم دستی میپزد. تا شب در خانه کار میکند و وقتی برای گذراندن با بچه‌اش نمی‌گذارد.اما در ادامه از همان لحظه که فرزند می‌فهمد پدر دارد و با او آشنا میشود، این روند تربیتی بهبود می‌یابد. هانیه توسلی دیگر مسئولیت کل تربیت را بر دوش خود به تنهایی احساس نمیکند به همین دلیل آرامتر میشود و با بچه صبورانه‌تر برخورد میکند. در دورانی که پدر برای مرخصی به دیدن خانواده می‌آید، این مسئولیت باز هم بیشتر تقسیم شده و راحتی و آرامش هانیه توسلی دیده میشود. پدر برای بچه داستان میگوید و او را می-خواباند، با او صحبت میکند و به طور کلی ارتباط خوبی با بچه برقرار کرده و برایش وقت میگذارد.
یکی از نکات مهمی که این فیلم به خوبی به تصویر کشیده است، نقش پدر در تربیت فرزند است. بر اساس تعالیم اسلامی، پدر در تربیت فرزندان نقش ویژهای ایفا میکند. او ولی بر فرزندان است. پدر تصمیم‌گیرندۀ نهایی برای ولد خود است و به همین دلیل باید در جریان تربیتش، مسئولیت زیادی ایفا کند.متاسفانه در حال حاضر در جامعه با وجود آنکه پدرها زندان نرفته اند اما نقش چندانی در تربیت فرزندان خود ایفا نمیکنند و برای خود وظیفه ای در قبال این مسئولیت قائل نیستند. پدران خانواده تنها وظیفۀ خود را تامین مالی خانواده میدانند و همۀ مسئولیت دشوار تربیت را بر دوش مادر خانواده می‌اندازند. وقتی پدر در تربیت خانواده نقشی نداشته باشد، قطعا مادر نیز به تنهایی نمیتواند این نقش را به خوبی ایفا کند و روند تربیت کودک اساسا تکمیل نمی‌شود. پس لازم است رسانه ها و آموزش رسمی و غیر رسمی این مسئله را به پدران و پسران گوشزد کند و بر این نقش تاکید نماید.

این مطلب در زنان پرس منتشر شده است.



مادری یا فعالیت اجتماعی؟

در «هیس! دخترها فریاد نمیزنند» ما با دو تیپ زن متناقض مواجهیم. از طرفی مادرانی داریم که به دلیل عدم مراقبت کافی از فرزندشان و سپردن آنها به سرایدار و نگهبان، مورد سرزنش قرار میگیرند و از طرفی خانم وکیلی را داریم که با داشتن فعالیت اجتماعی بسیار، زمان زیادی را در خارج از منزل میگذراند. هم در مورد شیرین یعنی دختری که در گذشته مورد آزاد جنسی قرار گرفته است و هم در مورد عسل دختری که به تازگی مورد تجاوز قرار گرفته، میتوان مادر را به عنوان مقصر دید. در مورد شیرین این اتهام بیشتر از زاویه دید دوربین نشان داده میشود. اینکه مادر به دلیل شاغل بودن، نمیتواند دختر خود را به مدرسه ببرد و او را به دست نگهبان میسپارد. نگهبان حتی بچه را به پارک میبرد و جای خالی مادر بیشتر احساس میشود. در مورد عسل نیز از همان آغاز که پدر سنتی خانواده متوجه میشود که سرایدار، عسل را به مدرسه میبرد و می‌آورد، میخواهد دست روی مادر بلند کند و با اعتراض با او برخورد میکند. در مورد مادر عسل، فیلم روشن نمیکند که این غفلت مادر به چه دلیل بوده است اما در مورد مادر شیرین، علت اصلی شاغل بودن او نشان داده میشود. مسئلۀ جالبی که در مورد شغل مادر وجود دارد تاکید بر این مسئله است که شاغل بودن مادر شیرین به دلیل نیاز مالی نبوده است. در جایی مادر صریحا ابراز میکند که من شغلم را دوست دارم و نمیخواهم از دستش دهم. با توجه به فضایی که فیلم ترسیم کرده است، در مقابل این جنایت، مادران بیش از همه در مظان اتهام قرار گرفته‌اند.
اما مسئله وقتی پیچیده تر میشود که قهرمان داستان در نقش مریلا زارعی که وکیل شیرین است وارد می شود. این زن که مثل یک مرد پیگیر کارهای شیرین است، در محیط های خطرناک عبور و مرور میکند. رانندگی میکند و به شهرهای دور میرود. به خانه‌های مردم میرود و با آنها تعامل دارد. در اینجا زنی را داریم که فعال اجتماعی است. البته نشان داده نمیشود که این زن مجرد است یا متاهل و آیا فرزندی دارد یا نه؟ در اینجا کارگردان با تناقض روبه‌رو میشود. از طرفی مادر را به دلیل نگذاشتن زمان کافی برای فرزند متهم میکند و از طرف دیگر تیپ ایدهآل زن را، زنی فعال در عرصۀ اجتماعی نشان میدهد. شاید هم باید باور کنیم که فقط زنان مجرد میتوانند در عرصۀ اجتماعی فعال باشند! که این بار هم چیزی را از زن محروم کرده‌ایم.
از طرفی نیز فیلم با تاکید بر ساختارهای اجتماعی، مادر ایده‌آل را مادری تصویر میکند که تمام زمان خود را برای فرزندش بگذارد زیرا بسترهای اجتماعی برای اعتماد به افراد وجود ندارد. در واقع هیچ کس نیست که بتوان به او برای مراقبت از فرزند اعتماد کرد و جامعه را محلی امن برای تربیت فرزندان در نظر نگرفته است.
در هرحال این مسئلۀ تربیتی اهمیت به سزایی دارد که آیا تربیت فرزند از طریق مادر کمی است یا کیفی؟ یعنی آیا تربیت ایده‌آل تربیتی است که مادر بیست و چهار ساعته در کنار فرزند خود حضور داشته باشند؟ تا چه سنی این حضور فیزیکی باید ادامه داشته باشد؟ یا مهم این است که بتوان ساعاتی با کیفیت به تربیت فرزند پرداخت و در باقی ساعات میتوان او را تنها گذاشت؟
در انتخاب هر یک از پاسخ‌ها باید به این مسئله توجه کرد که زن به عنوان یک مادر تا چه میزان سهم مادری و تا چه میزان سهم فعال اجتماعی دارد؟ این سوال، یکی از مهمترین سوالات مادران امروز است. مادری که به دلیل تغییر جامعه و زندگی در جامعۀ مدرن باید به این سوال پاسخ دهند. سوالی که تا پیش از این اساسا مطرح نبوده است، امروزه به صورت سوال همه‌گیری در میان زنان متعهد جامعه در آمده است.
به نظر میرسد همانطور که درخشنده نتوانسته است به این سوال جواب دهد و در دام تناقضگویی افتاده است، نگارنده نیز جواب مشخصی برای این سوال ندارد!

این مطلب در زنان پرس به چاپ رسیده است.



نمایش اخلاق سکولار در فرزند چهارم

اخلاق یا فلسفۀ اخلاق از جمله معارفی است که تقریبا تمامی مکاتب فلسفی به آن پرداخته‌اند. این حوزۀ معرفتی زیرمجموعۀ ارزش‌شناسی در تقسیمات فلسفی قرار می‌گیرد. بنابراین می‌توان آن را از جمله مهم‌ترین وجوه زندگی انسانی در نظر گرفت. وجود ارزش‌های اخلاقی مشترک در میان تمامی انسان‌ها، نشانه‌ای از فطری بودن این ارزش‌ها در انسان است. ارزش‌های اخلاقی چون انسان‌دوستی، عشق، عدالت، بخشش، نیکی، گذشت، همدلی، ایثار و غیره مفاهیمی است که در طول تاریخ بشر بر سر ارزشمندی آن‌ها توافق نظر وجود داشته است.

فیلم «فرزند چهارم» به پرداخت و تبیین یکی از این مفاهیم اخلاقی مشترک می‌پردازد. مهتاب کرامتی در نقش هنرپیشه‌ای قرار دارد که با بروز احساسات انسان‌دوستانه به کشور فقیر سومالی سفر می‌کند تا به بهانۀ عکس گرفتن با زندگی مردم این کشور آشنا شده و به همدلی و کمک این مردم بشتابد. روایت فیلم به خوبی ارزش‌های اصیل اخلاقی را به تصویر می‌کشد. در طی اتفاقاتی که برای این هنرپیشه در طی این سفر می‌افتد، وی از خودگذشتگی، همدردی، ایثار و محبت را به نمایش می‌گذارد.

با وجود اینکه ارزش‌های اخلاقی در میان انسان‌ها به صورت فطری مشترک است اما این ارزش‌ها در مکاتب مختلف فلسفی تفاوت‌های اندکی با یکدیگر دارد. در واقع بر اساس مبانی فلسفی جهان-‌شناسی، معرفت‌شناسی و ارزش‌شناسی متفاوت مکاتب، از ارزش‌ها نیز تفاسیر متفاوتی ارائه می‌شود. این ارزش‌ها با توجه به این مبانی، در عمل به صورت‌های مختلفی بروز می‌کند و عمل اخلاقی در مکاتب مختلف گونه‌گون می‌گردد.

یکی از رویکردهایی که تفاوت بنیادینی میان عمل اخلاقی چه در بعد عمل و چه در بعد نظر ایجاد می‌کند، رویکرد دینی و رویکرد غیر دینی – سکولار- به ارزش‌ها است. اتخاذ رویکرد دینی یا سکولار در واقع مبانی جهان‌شناسی، معرفت‌شناسی و ارزش-‌شناسی مکاتب مختلف را تحت تاثیر قرار می‌دهد. با پذیرفتن هر یک از دو رویکرد بالا، هدف از زندگی انسان، ماهیت انسان، تعریف واقعیت و حقیقت، حدود معرفت و غیره دستخوش تغییر می‌-شود. رویکرد دینی، جهان را فرا‌تر از شعاع دنیوی تعریف می‌-کند. در این رویکرد انسان هم دارای بعد مادی و هم دارای روح و بعد معنوی است. بعد مادی انسان متعلق به دنیای مادی و بعد روحانی انسان، متعلق به جهان ماورای انسانی و جهان آخرت است. در رویکرد اسلامی، خداوند از روح خود در انسان دمیده است و روح انسانی، وجودی الهی دارد. بدین ترتیب ارزش-‌ها فرا‌تر از انسان وجود دارند و دین آن‌ها را تعیین می‌کند. ارزش‌ها پایدار و فطری هستند و همه‌زمانی و همه‌مکانی محسوب می‌شوند. بدین ترتیب عمل اخلاقی نیز عملی است که بر اساس این ارزش‌ها صورت گیرد. در واقع عملی اخلاقی محسوب می‌شود که برای رضایت خداوند و در راستای هدف انسان که تقرب به خداوند است، صورت گیرد. در اینجا نیت اخلاقی پر رنگ می‌شود. اخلاق نه برای فرد انسانی بلکه در خدمت خداوند و برای نزدیکی به او است.

در مقابل این رویکرد، می‌توان از رویکرد سکولار نام برد. جهان در این رویکرد، فقط جهان مادی است. انسان خدای جهان است و بعد مادی دارد. ارزش‌ها با وجود اشتراک در میان افراد انسانی در خدمت انسان و جامعه هستند. چون شعاع جهان به جهان مادی محدود شده است، ارزش‌ها نیز مادی و انسانی تعریف می‌شوند. بنابراین عمل اخلاقی، عملی است که برآورده کنندۀ منافع انسان و در سطحی بالا‌تر منافع جمعی انسان باشد. در سطحی می‌توان عمل اخلاقی را برای اجتماع در نظر گرفت. اگر با همسایه‌ات به درستی رفتار کنی، همسایه‌ات نیز با تو به درستی رفتار می‌کند. اگر به دیگران دروغ نگویی، دیگران نیز به تو دروغ نمی‌گویند. در این سطح، عمل اخلاقی کاملا بر اساس منافع اجتماعی در نظر گرفته می‌شود و دلیل اخلاقی بودن جوامع غربی نیز داشتن نگاه نفع‌طلبانۀ جمعی است. در سطح دیگری می‌توان ارزش‌هایی را ملاحظه کرد که برای آرامش فردی انجام می‌شود. شخصی برای کسی از خودگذشتگی می‌کند؛ فرد متمولی به فقرا کمک مالی می‌کند. در این‌جا باز هم عمل اخلاقی منفعت‌طلبانه است. در این وضعیت فرد به دنبال کسب آرامش است. عمل او خودخواهانه و برای منافع شخصی صورت گرفته است. بنابراین عمل اخلاقی در رویکرد سکولار یا در خدمت نفع جمع است و یا در خدمت نفع فرد.ممکن است ظاهر عمل اخلاقی در رویکرد سکولار و رویکرد دینی یکی باشد، خصوصا وقتی عمل اخلاقی در رویکرد سکولار در سطح دوم یعنی منافع شخصی باشد. این مسئله وقتی پیچیده‌تر می‌شود که نتوان بین تفاوت آرامش پیدا کردن در عمل اخلاقی با هدف منفعت شخصی و عمل اخلاقی الهی که آن هم آرامش‌دهنده است، تمایز قائل شد. تفاوت این دو عمل در هدف آن‌ها است. در عمل اخلاقی سکولار برای نفع شخصی، هدف آرامش است اما در عمل اخلاقی دینی هدف رضایت خداوند است که اگر مورد قبول واقع شود، آرامش نیز به همراه آن می‌آید. در واقع آرامش در عمل اخلاقی دینی، نتیجۀ عمل است نه هدف آن.

در آغاز فیلم فرزند چهارم، نوزاد مهتاب کرامتی ناخواسته سقط شده است. این مسئله باعث می‌شود که او تا حدی از فضای هنرپیشگی دور شود و به کودکان توجه کند. در تمام فیلم کرامتی در پی همدردی با کودکان است. در سفر به سومالی، مهدی هاشمی نیز حضور دارد. این شخصیت، کارخانه‌داری ورشکسته است که کفش‌هایش روی دستش مانده و برای اهدای این کفش‌ها به سومالی می‌آید. هدف پنهان دیگر این فرد برای سفر به سومالی، برگرداندن برادر زن خود است که مسئول هلال‌احمر در سومالی است. حامد بهداد در نقش برادر زن، فردی انسان‌دوست است که در سومالی در طی کار در هلال‌احمر با همسرش آشنا می‌شود و ازدواج می‌کند اما همسر خود را بعد از مدتی بر اثر اتفاقی در همین کشور از دست می‌دهد. او نیز به دلیل خاطرات و یاد همسرش نمی‌تواند سومالی را ترک کند.

کارگردان برای نشان دادن ارزش‌های اخلاقی مشترک در میان انسان‌ها، فیلم خود را از فضای ایران خارج کرده و به افریقا می‌برد. اما با این وجود به نظر می‌رسد ارزش‌های اخلاقی نمایش داده شده در فیلم بر اساس منافع فردی است نه رضایت خداوند. مهتاب کرامتی برای پر کردن خلاءای که به خاطر از دست دادن فرزندش ایجاد شده است، به مردم سومالی و به کودکان توجه می‌-کند. مهدی هاشمی به خاطر ورشکستگی، کفش‌هایش را اهدا می‌کند. حامد بهداد برای حضور در مکانی که همسرش در آن بوده است، اقامت خود را طولانی می‌کند. هیچ کدام از اعمال اخلاقی شخصیت-های فیلم برای رضای خداوند نیست. همه دلایل انسانی و مادی دارد. اخلاقی که در این فیلم تبلیغ می‌شود، اخلاقی سکولار است.

البته بررسی این مسئله مهم است که آیا اعمال اخلاقی با هدف مادی و منفعت طلبانه، ارزشمند هست یا خیر؟ به نظر می‌رسد به توجه به اینکه پیامبر، دختر حاتم طائی را به دلیل مکارم اخلاقی‌ پدرش آزاد کرده است، عمل اخلاقی‌ای که در جامعه باعث آبادانی شود، بی‌ارزش نباشد؛ اگرچه ارزش آن از ارزش عمل اخلاقی با نیت الهی کمتر است. اما باید توجه داشت که سینما عرصه‌ای متفاوت است. در واقع آنچه در سینما به نمایش در می‌-آید -خصوصا در چنین فیلم‌هایی- الگویی برای افراد جامعه می‌-شود. آیا الگوی اخلاقی در نظام اسلامی ما اخلاقی سکولار است؟ آیا ما می‌خواهیم رویکرد غیردینی به اخلاق را ترویج کنیم؟

با وجود ارزشمندی نمایش ارزش‌های اخلاقی در فیلم‌ها و کمیابی این‌چنین محتواهایی در عرصۀ سینما، باید به این نکته توجه داشت که فروکاستن مفاهیم اخلاقی به عمل اخلاقی سکولار و استحاله کردن این مفاهیم، می‌تواند آثار تربیتی زیان‌باری برای جامعه داشته باشد. با توجه به خلاء نمایش ارزش‌های اخلاقی دینی در جامعه، اینگونه فیلم‌ها جای اعمال اخلاقی دینی را گرفته و اخلاقی سکولار را در جامعه ترویج می‌کند.

این مطلب در تریبون مستضعفین به چاپ رسیده است.



علیه خانواده

خانواده، اصلی‌ترین و کوچک‌ترین نهاد جامعه است که نقشی اساسی در تداوم جوامع انسانی در طول تاریخ ایفا کرده است. با مدرن‌شدن جوامع، خانواده تغییرات بسیاری کرده است‌؛ مثلاً خانواده‌های گسترده با تعداد افراد زیاد، مانند پدربزرگ، مادربزرگ، عمه، عمو، خاله و دایی که در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، حیات خود را از دست داده و تبدیل به خانواده‌هایی هسته‌ای با تعداد افراد کمتر، شامل پدر و مادر و فرزندان یا خانواده‌های تک‌سرپرست و اَشکال دیگر خانواده شده‌اند؛ اما این نهاد همچنان تأثیر بسزای خود را حفظ کرده است و تاکنون، یکی از ارکان اصلی جامعه و ضامن تداوم آن محسوب می‌شود.

تأثیر جهان مدرن بر خانواده فقط به تغییر و ظهور اَشکال جدید خانواده محدود نمی‌شود. به‌دلیل سرعت رشد اطلاعات و تغییر تکنولوژی، مسائلی همچون شکاف نسل‌ها ظهور می‌کند. شکاف نسل‌ها درواقع، تفاوت میان بینش‌ها و منش‌ها و خواسته‌های دو نسل است.فیلم «قاعدۀ تصادف» به کارگردانی بهنام بهزادی داستان گروهی پسر و دختر است که تئاتر کار می‌کنند و قصد دارند برای جشنواره‌ای به خارج از کشور بروند. افراد گروه برای این سفر به خانواده‌های خود دروغ می‌گویند؛ اما دختر نقش اول تئاتر، شهرزاد، به پدرش دروغ نمی‌گوید. گره فیلم وقتی شروع می‌شود که پدر شهرزاد با خارج‌رفتن او مخالفت می‌کند و بدین‌ترتیب شهرزاد در پی این است که هرطور شده، با گروه همراه شود و پدر او نیز به‌دنبال این است که شهرزاد را سر عقل بیاورد و به خانه برگرداند.

آنچه در این فیلم پررنگ می‌شود، فاصله‌ای است که جوانان با خانواده‌های خود دارند. پدرها و مادرها افرادی نشان داده می‌شوند که جوانان خود را درک نمی‌کنند و فقط دوست دارند به آن‌ها «گیر» دهند. این جوانان همۀ کارهایشان از روی حساب‌و‌کتاب و درست است؛ اما والدین به آن‌ها اعتماد ندارند. این بی‌اعتمادی و درک متقابل بین فرزندان و والدین، درمقابلِ حس صمیمیت و مرام و رفاقت همسالان و گروه دوستی قرار می‌گیرد. گویی گروه دوستی همان چیزی است که هر جوانی به آن احتیاج دارد، نه خانواده. این گروه، تمامِ وقت خود را با یکدیگر می‌گذرانند. در سکانس‌های آغازین فیلم، شاهد این هستیم که افراد گروه تئاتر با هم دست‌به‌یکی کرده و با خانوادۀ یکی از افراد گروه تماس می‌گیرند و با تقلید صدای یکی از استادان، اجازۀ سفر دروغینی را از پدر دختر می‌گیرد که اصلاً وجود ندارد.

بعد از این فریب بزرگ، نوبت به شهرزاد می‌رسد که از ابتدا، صادقانه با پدر خود رفتار کرده است و واقعیت را به او می‌گوید. پدر روز قبل از سفر، با رفتن او مخالفت می‌کند و گذرنامه‌اش را برمی‌دارد. وقتی شهرزاد با پدرش دراین‌باره صحبت می‌کند، پدر در نقش فردی ظاهر می‌شود که به‌هیچ‌وجه فرزند خود را قبول ندارد و بعد از جَرو‌بحث فراوان، کار به کتک‌کاری می‌کشد؛ یعنی واکنش پدر درمقابل صداقت، کتک‌زدن است. در این قسمت نیز این دوستان شهرزادند که به او برای خلاص‌شدن از دست پدر کمک می‌کنند.

در سکانسی دیگر، همۀ افراد گروه تئاتر دور هم نشسته و ناهار می‌خورند. برای دلداری شهرزاد، هرکس واقعیت خانوادۀ خود را بیان می‌کند. این سکانس، یکی از سکانس‌هایی است که به‌خوبی شکاف نسل‌ها را نشان می‌دهد. در این قسمت فیلم، والدین افرادی عقب‌افتاده نشان داده می‌شوند که با تغییرات جامعه پیش نمی‌روند یا افرادی که اساساً کاری به کار فرزند خود ندارند و او را در شهر غریبی ول کرده‌اند یا آن‌قدر متعصب‌اند که دختر داستان مجبور است به آن‌ها بگوید که در کلاس درسشان اصلاً پسر وجود ندارد. فرزندان نیز هیچ تعلق خاطری به خانواده ندارند. یک نفر تنها زندگی می‌کند و یکی دیگر برای ماندن در خارج از کشور بار سفر بسته است. در ادامه، پدر شهرزاد فردی وحشی، بی‌احساس، ظالم و سختگیر نشان داده می‌شود.

مسئلۀ منفی جلوه‌دادن پدر وقتی پررنگ‌تر می‌شود که شهرزاد از دست پدر فرار می‌کند و پدر برای بازگرداندن او، گروه را تهدید می‌کند که از خروج آن‌ها از کشور جلوگیری می‌کند. در اینجا، در میان دوستان شهرزاد این بحث درمی‌گیرد که باید میان شهرزاد و خارج‌رفتن یکی را انتخاب کنند. درواقع، تحویل‌دادن شهرزاد به پدر مانند دادن او به گرگ بیایان نشان داده شده است. گویی والدین هیچ مصلحت یا منفعتی را برای فرزندان نمی‌خواهند. بعد از فرار، شهرزاد با دوستان خود تماس می‌گیرد و دوستان با وجود به‌خطرافتادن منافع خود، شهرزاد را انتخاب می‌کنند و او را تحویل پدر نمی‌دهند. درواقع، در پایان داستان، پدر در سیاهی به دوستان شهرزاد نگاه می‌کند که سوار ماشین‌های خود شده و افتخارات خود را به‌خاطر مرام و رفاقت و مهربانی کنار می‌نهند.

در آخر، پدری داریم که دختر خود را محدود کرده، با خشونت رفتار می‌کند، غیرمنطقی است و دخترش را درک نمی‌کند و قبول ندارد. درمقابل، با دوستانی روبه‌روییم که ازخودگذشتگی می‌کنند، دوست خود را به‌خوبی درک کرده و رفتار او را پیش‌بینی می‌کنند. در این فیلم، خانواده و والدین چهره‌ای بسیار منفی دارند و دوستان و همسالان چهره‌ای مثبت و نیک. فیلم به نفع گروه دوستان و علیه خانواده‌هایی است که شاید چندان هم واقعی نباشند.

این مطلب در سینما انقلاب منتشر شده است.



پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.