چه سرنوشت غمانگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود (حسین منزوی)
همۀ آدمها به دنبال معنا میگردند، چون اگر نباشد، چیزی در دلشان خالی میشود. من سالها به دنبال معنا گشتم و همین چند سال پیش آن را یافتم. آن را از دهان امام، از گره اخمهایش و اقتدار چشمهایش یافتم. آن را از شادی رزمندهها، از رملهای فکه و از بوی جنوب فهمیدم. بو کشیدم. از لبخند آقای خامنهای، از حرفهای عمیقاش و از تصمیمهای بزرگش پیدا کردم. آرمانهای انقلاب، مثل یک گنجشک، افتاد توی دلم و از آن روز، گنجشک درونم با نبض انقلاب میزند. اگر درس میخوانم؛ اگر کار میکنم؛ اگر میخواهم مادر شوم؛ همهاش برای آرمانهای انقلاب است، برای امام زمان است، برای خدا است؛ برای گنجشکی است که توی دلم، میزند.
انقلاب وقتی اتفاق افتاد؛ خیلی اتفاقها افتاد. معنایی تئوریزه شد، بعد تبدیل به مشت شد. معنایی رنگاش را عوض کرد و بدون آنکه ماهیتش تغییر کند، از بالای آسمان پرید روی زمین. انقلاب مسئولیت شد. بار امانت شد و قرعۀ کار به نام ما افتاد.
انقلاب مسئولیت دارد. یک باری است روی دوش آدمها. اما این مسئولیت برای هر نسل فرق میکند. برای هر فرد فرق میکند. اگر مسئولیت نسل اول، انقلاب کردن بود، مسئولیت نسل ما حفظ آرمانهای انقلاب است. اگر مسئولیت رزمندهها شهادت بود؛ دفاع با جانشان از انقلاب بود، مسئولیت ما دفاع با قلممان است.
قلم تند است. نوک گنجشکهای ما تیز است. انتقاد دوست و دشمن نمیشناسد. اگر نوک گنجشک ما به کسی خورد، مسئولیتمان را از دوشمان نکشید پایین، که این بار بر دوش ذخیرههای انقلاب سنگینتر میشود. باور کنید این بار سنگینی است. باور کنید اگر گردهمان تا به حال خم نشده، به خاطر دعای امام زمان است. باور کنید این بار به قدر کافی گران(قدر) هست. خودتان باری نشوید روی دوش ما. چون این مسئولیت ما است، چون گنجشکهای نسل ما کارشان نوک زدن است.
باور کنید این انقلاب مال شما نیست. مال شمایی که راهش انداختهاید. که اگر بود، اصلا انقلاب نمیشد. باور کنید، این انقلاب، مال نسل ما هم نیست، مال نسلهای بعد از ما هم نیست، مال مسلمانان است، مال همۀ جهان است. انقلاب در لباس تنگ یک نسل نمیگنجد؛ طوریکه حتی نسل بعد هم نتواند بپوشدش. انقلاب لباس نیست که بشود محدودش کرد. بگذارید همان گنجشک بماند. بگذارید پر بکشد، برود توی دلها. که آشیانهاش همانجا است.
جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتابهای «مترجم دردها» و «همنام» نوشته شده است. طرح کلی داستانهای او، دربارۀ هندیهایی است که در آمریکا زندگی میکنند و با سنتهای خود و اقتضائات کشور جدید در جدالاند. معمولا خانواده در نوشتههای او پر رنگ است. یکی از ویژگیهای نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسلکننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک میکند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزهی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در ردهبندی نیویورکتایمز جزو کتابهای پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته میشود.
