شهر من شهروندی پُر از ماشین و سیمان است هر روز/ شهر من هم عاشقی با چشم گریان است هر شب/شهر من را مردمش حرف نشنیدند و پند/شهر من را کودکی در چهارراهی کرده بند/ شهر من بخند

زنجیر

زنجیر از خودش خیلی شرمنده بود و بدش می‌آمد. او فکر می‌کرد: «افسوس، کسی مرا دوست ندارد. همه از من متنفرند. البته حق هم دارند. انسان‌ها آزادی را دوست دارند… از غل و زنجیر و اسارت بیزارند…»

در همین موقع مردی داشت از کنار او می‌گذشت؛ چشمش افتاد به زنجیر و آن را برداشت. بعد به طرف درختی رفت، دو سر زنجیر را به شاخۀ کلفتی بست، و با آن یک تاب برای بچه‌هایش درست کرد.

حالا دیگر کار زنجیر عوض شده است. او بچه‌های این مرد را تاب می‌دهد و آن‌ها را با خودش می‌برد آن بالای بالا؛ و از این کار بسیار خرسند و راضی است!

دختری که نمی‌خواست بزرگ شود، جانی رداری، مهناز صدری، نشر زمان

Be Sociable, Share!

نویسنده: زهرا مینائی - ساعت ۱۰:۲۷ ب.ظ روز ۲۷ تیر ۱۳۹۰ | دیدگاه (۵)

۵ دیدگاه
  1. فائزه گفت:

    سلام
    خیلی چیزها مثل زنجیر هستند خود ما هم گاهی همین جوریم.
    در کل خوشمان آمد
    :دی

  2. Lisa Gurnsey گفت:

    I simply want to mention I am newbie to blogs and certainly liked your web page. Very likely I’m going to bookmark your site . You actually come with incredible article content. Thanks a lot for revealing your web-site.


پیشخوان
  • با نگاه غریب بنویسیم
  • جومپا لاهیری یک نویسندۀ هندی تبار است. او در لندن به دنیا آمده و در سه سالگی به آمریکا رفته و در آنجا بزرگ شده است. «خاک غریب» بعد از کتاب‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام» نوشته شده است. طرح کلی داستان‌های او، دربارۀ هندی‌هایی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و با سنت‌های خود و اقتضائات کشور جدید در جدال‌اند. معمولا خانواده در نوشته‌های او پر رنگ است. یکی از ویژگی‌های نثر او تصویر جزئیات ریزی است که نه تنها کسل‌کننده نیست بلکه به ترسیم دقیق فضا در ذهن خواننده کمک می‌کند. لاهیری در سال ۲۰۰۸ جایزه‌ی فرانک اوکانر را برای همین کتاب برد. همچنین این کتاب در رده‌بندی نیویورک‌تایمز جزو کتاب‌های پرفروش سال ۲۰۰۸ شناخته می‌شود.

    (بیشتر…)

    لینکهای روزانه
    برخی از حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ اند.